از
كاپيتال بياموزيم 4
سهراب.ن
كالا
اشيايي مادي كه نياز انسان را برآورده ميكند، كالا نام دارد كه در آن
بستگي به نوع كالا، مقداري كار در آن نهفته است. موادي مانند هوا، زمين بكر،
چمنزارهاي طبيعي، جنگلهاي خودرو، ماهي رودخانهها و مانند آنها نه تنهاكالا
محسوب نميشوند، بلكه مواد خام هم نيستند، زیرا كاري بر روي آنها صورت نگرفته
است. پس كالا:
"پيش از هر چيز شيئي است خارجي، چيزي كه با ويژگيهاي خود هر نوع نياز
انسان را برآورده ميكند. ماهيت اين نيازها، چه از شكم ناشي شود و چه تخيلي
باشد، تغييري در موضوع نميدهند."
مارکس. کارل ؛ كاپيتال جلد يكم ص 65 ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386
انتشارات آگاه
دو ويژگي كالاها
كالاها همانند كار دو ويژگي دارند: يكي اين كه داراي ارزش مصرفي هستند،
يعني نيازهاي مادي را براي انسان برآورده ميكند و ديگر اين كه داراي ارزش است.
به عبارت دیگر اين كالا علاوه بر اين كه يك نياز مصرفي را برآورده ميكند،
داراي ارزشي است كه اگر با پول، ارزش آن را بسنجيم، برابر با مقداري پول است.
مثلا" يك تبر ارزش مصرفي دارد كه ميتوانيم با آن تنه درختي را خُرد كنيم و
ارزش دارد، زيرا تبر مثلا" قيمتي برابر 2000 تومان را دارد. پس دو ويژگي
كالاها:
"ارزش مصرفي و ارزش (جوهر ارزش، مقدار ارزش). هر چيز مفيد، مثلا" آهن،
كاغذ و مانند آنها را ميتوان از دو جنبه از لحاظ كيفيت (ارزش) و از نظر
كميت،(ارزش مصرفي) بررسي كرد." همان منبع ص 65
"سودمندي شيئ آن را به ارزش مصرفي تبديل ميكند. اما اين سودمندي در هوا
معلق نيست. اين سودمندي ناشي از خواص پيكر كالاست و بدون آن پيكر وجود ندارد.
بنابراين، پيكر خود كالا، مثلا" آهن، گندم، الماس و جز آنها ارزش مصرفي يا
شيئي مفيد به شمار ميآيد. ... زماني كه صحبت از ارزش مصرفي است هميشه كميت
يعني مانند چند دو جين ساعت، چند متر پارچه، يا چند تن آهن و غيره در نظر گرفته
ميشود." همان منبع ص 66
"چيزي ميتواند مفيد و محصول كار آدمي باشد بدون آن كه كالا باشد. كسي كه
نياز خود را با محصول كار خويش برآورده ميكند، مسلما" ارزش مصرفي به وجود
ميآورد اما كالا توليد نميكند. ... به علاوه، اين موضوع بياهميت است كه خياط
پالتوي مورد بحث(پالتويي كه خياط توليد كرده است) را بپوشد يا مشتريش. در هر دو
حالت، پالتو همچون يك ارزش مصرفي عمل ميكند." همان منبع صص 70 - 72
"چيزي ميتواند ارزش مصرفي باشد بدون آن كه ارزش باشد. اين موردي است كه
شيء بدون دخالت كار براي انسان سودمند واقع ميشود. (مانند) هوا، زمين بكر،
چمنزارهاي طبيعي، جنگلهاي خودرو و مانند آنها در اين مقوله ميگنجند." (يعني
در واقع اينها ابژهي كار هستند. يعني موادي هستند كه هيچگونه كاري روي آنها
صورت نگرفته است. داخل پرانتز نقل به معني) همان منبع ص 70
چگونه يك محصولي به كالا تبديل ميشود؟
"براي توليد كالا، او (كارگر) نه تنها بايد ارزش مصرفي بلكه براي ديگران
نيز بايد ارزش مصرفي يعني ارزش مصرفي اجتماعي توليد كند. ... براي اين كه
محصولي به كالا تبديل شود، بايد به شخص ديگري منتقل شود كه براي او به واسطهي
مبادله نقش ارزش مصرفي را داشته باشد. سرانجام، هيچ چيز نميتواند بدون اين كه
شيئي سودمندي باشد، ارزش داشته باشد. اگر چيزي بيفايده است، كاري را كه در بر
دارد نيز بيفايده است؛ اين كار به عنوان كار شمرده نميشود و بنابراين ارزشي
هم به وجود نميآورد." همان منبع صص 70 و 71
كالا و كار چه ويژگي مشتركي دارند؟
هر دو هم ارزش مصرفي دارند و هم ارزش.كالا سرشتي دو گانه دارد: ارزش
مصرفي و ارزش.
كار نيز سرشتي دوگانه دارد: ارزش مصرفي و ارزش.
"كار نيز سرشتي دوگانه دارد: تا جايي كه كار در ارزش تجلي ميكند، ديگر
همان خصوصياتي را ندارد كه به عنوان توليد كنندهي ارزشهاي مصرفي داشت.
من نخستين كسي بودم كه اين ماهيت دوگانهي كار نهفته
در كالاها را آشكار و آن را به نحوي انتقادي بررسي كردم. ... اين نكته
براي درك اقتصاد سياسي اساسي است." همان منبع ص 71
ارزش مبادلهاي
در ارزش مبادلهاي، يك ارزش مصرفي با ارزش مصرفي ديگر معاوضه ميگردد،
مثلا" يك تبر با يك پتك. اما بعضي از ارزشهاي مصرفي وجود دارند كه ميتوانند
با كالاهاي بيشتري معاوضه گردد، مانند گندم كه ميشود آن را با تبر، پتك، پالتو
و غيره معاوضه كرد.
"ارزش مبادلهاي پيش از هر چيز به صورت رابطهاي كمي، نسبت، جلوه ميكند
كه بنابر آن، نوعي ارزش مصرفي با نوع ديگر از آن مبادله ميشوند. ... مثلا" يك
كوارتر( واحد وزن معادل 7/12 كيلوگرم)گندم با
x
مقدار واكس كفش، y
مقدار ابريشم يا z
مقدار طلا و غيره مبادله ميشود. به طور خلاصه، گندم با كالاهاي ديگر با
متنوعترين نسبتها مبادله ميشود. بنابراين گندم به جاي يك ارزش مبادلهاي
منفرد، ارزشهاي مبادلهاي متعددي دارد." ...
"ارزشهاي مبادلهاي كالاها بايد به عاملي مشترك تبديل شوند كه هركدام از
آنها تجلي كميت بيشتر يا كمتري از آن عامل مشترك هستند. اين عامل مشترك
نميتواند خواص هندسي، فيزيكي، شيميايي يا ساير خواص طبيعي كالاها باشد. خواص
ماديشان فقط تا حدي مورد نظر قرار ميگيرند كه كالاها را مفيد يعني آنها را
به ارزشهاي مصرفي تبديل ميكنند. اما از سوي ديگر آشكار است كه رابطهي
مبادلهاي كالاها دقيقا" با تجريد ارزشهاي مصرفيشان مشخص ميشود. در رابطهي
مبادلهاي، يك ارزش مصرفي به مقدار ارزش مصرفي ديگري ميارزد، تنها به اين شرط
كه در قالب كميت متناسبي ارائه شوند." همان منبع صص 66 و 67
تفاوت كالاها
"كالاها به عنوان ارزش مصرفي بيش از هر چيز از لحاظ كيفيت با هم تفاوت
دارند، حال آن كه در حكم ارزش مبادلهاي تنها از لحاظ كميت با هم فرق ميكنند و
بنابراين حتي يك ذره ارزش مصرفي هم ندارند. بنابراين، اگر ارزش مصرفي كالاها
ناديده گرفته شود، تنها يك ويژگي باقي ميماند و آن اين است كه جملگي محصول كار
هستند. همان منبع ص 68
ارزش يا ارزش كالا
كار انباشت شده در كالا ارزش كالاست:
"تمامي آن چه در اين چيزها (كالاها) مشهود است عبارت از اين است كه نيروي
كار انساني براي توليد آنها مصرف شده است، يعني كار انساني در آنها انباشت
شده است. آنها به عنوان تبلور اين جوهر مشترك اجتماعي، ارزش يا ارزش كالا به
شمار ميآيند. ... عامل مشتركي كه در رابطهي مبادلهاي يا در ارزش مبادلهاي
كالا بازنموده ميشود، همانا ارزش كالاست." ..."ارزش مصرفي يا يك شيء مفيد تنها
از اين جهت داراي ارزش است كه كار مجرد انساني در آن شيئيت يا ماديت يافته است.
پس چگونه مقدار اين ارزش سنجيده ميشود؟ با مقدار "جوهر ارزش آفرين"، يعني كار،
كه در آن گنجانده شده است." همان منبع ص 68
نيروي كار اجتماعي
همهي نيروي كارگرهاي يك جامعه به طور كلي و مجموعا" نيروي كار اجتماعي
محسوب ميشوند:
"كل نيروي كار جامعه كه در ارزش دنياي كالاها بازنموده ميشود.، به عنوان
نيروي كار واحد و همانند انساني تلقي ميشود، هرچند از بيشمار نيروي كار منفرد
تشكيل شده باشد."همان منبع ص 69
زمان كار لازم، كار لازم
هركارگري براي امرار معاش خود و خانوادهاش روزانه به مقداري كالاهاي
مصرفي(ارزش مصرفي) نياز دارد كه معادل پولي آن را از سرمايهدار ميگيرد و در
بازار معاش مصرفي خود و خانواده را تأمين ميكند. حالا كارگر در ازاي اين معاشي
كه از سرمايهدار دريافت كرده است، بايد چه كند؟ بايد كار كند. اما چند ساعت در
روز بايد كار كند تا معادل پولي كه سرمايهدار به او داده جبران نماید؟ معمولا"
و حتما" چند ساعتي از روز است كه هميشه از طول زمان كار روزانه كمتر است. اين
چند ساعت كار در روز را زمان كار لازم ميگويند. مثلا" اگر كارگر 12 ساعت در
روز را براي سرمايهدار كار كند تقريبا" نصفي از آن يعني 6 ساعت از آن را زمان
كار لازم ميگويند. بقيه زمان كار را بعدا" پي ميگيريم:
"زمان كار لازم از لحاظ اجتماعي عبارت است از زمان كاري كه براي توليد
هر نوع ارزش مصرفي در شرايط متعارف توليد، در جامعهاي معين و با ميزان مهارت
ميانگين و شدت كار رايج در آن جامعه لازم است. مثلا" پس از رواج ماشينهاي
بافندگي با نيروي بخار در انگلستان، كار لازم براي تبديل مقدار معيني نخ به
پارچه به نصف كاهش يافت. در حقيقت، كارگر پارچهي دست باف انگليسي براي توليد
همين مقدار پارچه به زمان كاري برابر با گذشته نياز داشت؛ اما اكنون محصول ساعت
كار فردياش بيانگر نصف ساعت كار اجتماعي است و در نتيجه ارزش آن به نصف ارزش
سابق خود كاهش مييابد." ... "در توليد كالا فقط ميانگين زمان كار لازم، يا
زمان كار لازم از لحاظ اجتماعي مورد نياز است." همان منبع ص 69
"درجريان يك بخش از فرايند كار، تنها ارزش نيروي كار خود يعني ارزش
وسيلهي معاش خود را توليد ميكند. چون او در شرايطي توليد ميكند كه متكي بر
تقسيم اجتماعي كار است، خود مستقيما" وسايل معاش خويش را توليد نميكند. به جاي
آن، وي در شكل خاصي، مثلا" نخ، ارزش را توليد ميكند كه با ارزش وسايل معاشش،
يا با ارزش پولي برابر است كه با آن اين وسايل معاش را ميخرد. اين بخش از كار
روزانه كه به اين قصد اختصاص داده شده، به نسبت ارزش ميانگين وسايل معاش
روزانهي او، و بنابراين، به نسبت ميانگين زمان كار لازم براي توليد آنها،
بزرگتر يا كوچكتر خواهد بود. اگر ارزش وسايل معاش روزانهي او بازنمود
ميانگين 6 ساعت كار شيئت يافته باشد، كارگر بايد به طور ميانگين 6 ساعت كار كند
تا آن ارزش را توليد كند. اگر، وي به جاي كار براي سرمايهدار مستقلا" براي خود
كار ميكرد، در صورت ثابت بودن بقيهي شرايط، وي هنوز مجبور بود براي همين
تعداد ساعت كار كند تا ارزش نيروي كار خود را توليد كند و از اين طريق وسايل
معاش لازم براي حفظ خود يا بازتوليد مداوم خويش را به دست آورد. ... چون ارزش
جديد ايجاد شده تنها جايگزين سرمايهي متغير(دستمزد) از پيش پرداخت شده ميشود،
اين توليد ارزش چون بازتوليد ساده جلوه ميكند. من اين بخش از كار روزانه را كه
در جريان آن، اين بازتوليد انجام ميشود، زمان كار لازم و كار صرف شده در اين
مدت را كار لازم مينامم؛ اين كار براي كارگر لازم است چون مستقل از شكل
اجتماعي خاص كار اوست؛ براي سرمايه و جهان سرمايهداري لازم است، چون تداوم
حيات كارگر بنياد چنين جهاني است." همان منبع صص 246-247
چه چيزي منحصرا" مقدار ارزش هر كالايي را تعيين ميكند؟
"آن چه منحصرا" مقدار ارزش هر كالايي را تعيين ميكند، مقدار كار لازم از
لحاظ اجتماعي يا زمان كار لازم از لحاظ اجتماعي براي توليد ارزش مصرفي است. ...
بنابراين، كالاهايي كه شامل كميت كار برابرياند، يا ميتوانند در زمان يكساني
توليد شوند، مقدار ارزش يكساني دارند. نسبت ارزش يك كالا به ارزش هر كالاي ديگر
مانند نسبت زمان كار لازم براي توليد يك كالا به زمان كار لازم براي توليد
كالاي ديگر است. تمامي كالاها به عنوان ارزش، صرفا" مقادير معيني از زمان كار
منعقد شده محسوب ميشوند." همان منبع ص 69
چه موقع مقدار ارزش يك كالا ثابت ميماند؟
"مقدار ارزش يك كالا هنگامي ثابت ميماند كه زمان كار لازم براي توليد آن
نيز ثابت بماند. اما اين زمان با هر دگرگوني در بهرهوري كار تغيير ميكند."
همان منبع ص 70
زمان كار لازم چگونه تغيير ميكند؟
"اين زمان(زمان كار لازم) با هر دگرگوني در بهرهوري كار تغيير ميكند.
بهرهوري كار را طيف وسيعي از شرايط تعيين ميكند كه از جملهي آنها ميتوان
ميانگين درجهي مهارت كارگران،
سطح تكامل علم و قابليت كاربرد فنآورانهي
آن، تركيب اجتماعي فرايند توليد،
گستره و كارايي وسايل توليد و
شرايط طبيعي را بر شمرد."(مثلا" در فصلهاي
مساعد و نامساعد سال، يا معادن مرغوب و نامرغوب، زمان كار لازم متفاوت و در
نتيجه، مقدار كالاي توليدي متفاوت است.داخل پرانتز نقل به معني) "الماس به ندرت
در سطح زمين يافت ميشود، و در نتيجه كشف آن به طور ميانگين به زمان كار زيادي
نياز دارد؛ بنابراين حجم كوچكي از آن بيانگر كار زيادي است." ... "اگر موفق
ميشدند با كار كم، كربن را به الماس تبديل كنند، ارزش آن شايد از ارزش آجر هم
كمتر ميشد."همان منبع ص 70
تأثير بهرهوري كار بر ارزش چگونه است؟
"به طور كلي، هرچه بهرهوري كار بيشتر باشد، زمان كار لازم براي توليد يك كالا
كمتر، تودهي كار متبلور در آن كمتر، و ارزش آن كمتر خواهد بود. برعكس، هرچه
بهرهوري كار كمتر باشد، زمان كار لازم براي توليد يك كالا بيشتر و ارزش آن
نيز بيشتر خواهد بود." (بنابراين هرچه مقدار كار بيشتر باشد، مقدار ارزش كالا
بيشتر است. و هرچه بهرهوري كار بيشتر باشد مقدار ارزش كالا كمتر است. داخل
پرانتزنقل به معني) همان منبع ص 70
تاریخ تنظیم: 11/11/89