از كاپیتال بیاموزیم (5)

سهراب.ن

دو ویژگی(یا دوگانه‌گی) كار

در مطالب قبلی گفتیم كه كار دو ویژگی دارد، یكی "ارزش" و دیگری "ارزش مصرفی". كاری كه در شیئی نمود پیدا می‌كند و آن را به "كالا" تبدیل می‌كند و از آن سرمایه‌دار است، ارزش است. یعنی سرمایه‌دار محصول كار كارگر را می‌رباید و در بازار به فروش می‌رساند. این كار، كار مجرد است كه "ارزش" می‌آفریند. اما كاری كه جهت ارضای معاش كارگر صرف می‌شود، كاری مفید است كه "ارزش مصرفی" تولید می‌كند. یعنی كاری است كه در مدت زمان معینی از طول مدت زمان كار روزانه كم‌تر بوده و كارگر در برابر دریافت دستمزد روزانه از صاحب‌كار، انجام می‌دهد.

 

"هركاری عبارت است از صرف شدن نیروی كار انسانی به معنای فیزیولوژیك كلمه، و با این خصوصیت كار یكسان انسانی یا كار مجرد انسانی است كه ارزش كالاها را به وجود می‌آورد. از سوی دیگر، هر كاری عبارت است از صرف شدن نیروی كار انسانی به شكلی خاص و با هدفی معین و این خصوصیت كار مفید و مشخص است كه ارزش‌های مصرفی را تولید می‌كند."

مارکس. کارل؛ كاپیتال جلد یكم ص 76 ترجمه حسن مرتضوی، چاپ یكم سال 1386 انتشارات آگاه

 

"شكل ساده ارزش یك كالا، همانا شكل ساده پدیداری تضاد نهفته در كالا، یعنی تضاد بین ارزش مصرفی و ارزش، است." همان منبع ص 91

 

"نیروی كار انسانی در حالت سیال خود، یا كار انسانی، ارزش می‌آفریند اما خود آن ارزش نیست. كار تنها در حالت انعقاد یافته‌ی خود، یعنی در شكل شیء، به ارزش تبدیل می‌شود." همان منبع ص 81

 

 

منظور از شكل نسبی ارزش و شكل هم‌ارز چیست؟

در هنگام مبادله‌ی یك كالا به كالای دیگر، كالای اولی را به نسبت ارزشی كه دارد با كالای دومی معاوضه می‌كنیم. مثلا" یك كیلو سیب زمینی = یك كیلو پیاز است. به این معنی كه یك كیلو سیب زمینی ارزشی برابر یك كیلو پیاز دارد.(در واقع كار نهفته در آن‌ها با هم برابر است.) یعنی به نسبت كالای دیگر(پیاز) می‌سنجیم كه به آن ارزش نسبی می‌گوییم.

حال اگر از چپ به راست به معادله(یك كیلو سیب زمینی = یك كیلو پیاز) نگاه كنیم خواهیم گفت كه قیمت یك كیلو پیاز همانند یا مساوی قیمت یك كیلو سیب‌زمینی است. پس می‌گوییم كه یك كیلو پیاز هم‌ارز یك كیلو سیب زمینی است.

 

"راز هر شكل ارزش در این‌شكل ساده‌ی ارزش(x مقدار كالایA=y مقدار كالای B) نهفته شده است. در این‌جا دو نوع متفاوت كالا A وB ، یعنی در مثال ما پارچه‌ی كتانی و پالتو، آشكارا دو نقش متفاوت ایفا می‌كنند. ارزش پارچه كتانی در قالب پالتو تجلی می‌كند؛ پالتو چون ماده‌ای عمل می‌كند كه این ارزش در آن متجلی می‌شود. كالای اول نقشی فعال و كالای دوم نقشی منفعل دارد. ارزش كالای نخست به عنوان ارزش نسبی بازنموده می‌شود؛ به بیان دیگر، این كالا در شكل نسبی ارزش وجود دارد. دومین كالا همچون هم‌ارز(هم‌ارز: هم نرخ، دو چیز كه نرخ و ارزش آن‌ها با هم برابر باشد.ف.عمید) عمل می‌كند، یا به بیان دیگر در شكل هم‌ارز وجود دارد." همان منبع ص 78

 

منظور از تجلی ارزش چیست؟

معادله‌ی یك كیلو سیب زمینی = یك كیلو پیاز به این مفهوم است كه زمان كار لازم برای تولید یك كیلو سیب زمینی با زمان كار لازم برای تولید یك كیلو پیاز، با هم برابرند. بنابراین دارای ارزش یكسانی هستند. حال اگر به دلیل تغییر در بهره‌وری كار، زمان كار لازم برای تولید یك كیلو سیب زمینی به نصف كاهش یابد، در آن صورت معادله فوق به صورت: یک كیلو سیب زمینی = نیم كیلو پیاز در خواهد آمد. حال اگر در صورتی كه ارزش یك كیلو پیاز تغییری نكند، می‌گوییم كه ارزش یك كیلو سیب زمینی در پیاز تجلی یافته است. و برعكس:

"معادله‌ی 20 یارد پارچه‌ی كتانی= یك پالتو، یا 20 یارد پارچه‌ی كتانی به اندازه‌ی یك پالتو می‌ارزد، حاكی از آن است كه در یك پالتو همان‌قدر جوهر ارزشی قرار دارد كه در 20 یارد پارچه‌ی كتانی، و در كمیت این دو كالا مقدار واحدی كار یا یا مقدار واحدی زمان كار صرف شده است. اما زمان كار لازم برای تولید 20 یارد پارچه‌ی كتانی یا یك پالتو متناسب با هر تغییری در بهره‌وری بافنده یا خیاط تغییر می‌كند." ... "اگر زمان كار لازم برای تولید پارچه كتانی(پارچه كتانی=A و پالتو=B)، مثلا" در نتیجه‌ی پیشرفت ماشین بافندگی، به نصف كاهش یابد، ارزش پارچه كتانی نیز به نصف كاهش خواهد یافت. از این رو، اكنون معادله به این صورت در می‌آید: 20 یارد پارچه‌ی كتانی= یك‌دوم پالتو(یعنی نصف پالتو). اگر ارزش B ثابت بماند، ارزش نسبی كالای A ، یعنی ارزش آن در كالای B تجلی می‌یابد، به نسبت مستقیم با ارزش A افزایش و كاهش می‌یابد."

"ارزش پارچه‌ی كتانی ثابت می‌ماند در حالی كه ارزش پالتو تغییر می‌كند. اگر، تحت این شرایط، زمان كار لازم برای تولید، پالتو، مثلا" در نتیجه‌ی محصول نامرغوب پشم، دو برابر شود، آن گاه به جای معادله‌ی 20 یارد پارچه‌ی كتانی= یك پالتو، خواهیم داشت: 20 یارد پارچه‌ی كتانی= یك‌دوم پالتو (یعنی نصف پالتو). از سوی دیگر، اگر ارزش پالتو نصف شود، آن‌گاه 20 یارد پارچه‌ی كتانی= 2 پالتو. به این ترتیب، اگر ارزش كالای A ثابت بماند، ارزش نسبی آن در كالای B تجلی می‌یابد، به نسبت معكوس با تغییرات ارزش B افزایش یا كاهش می‌یابد."

"اگر ارزش تمام كالاها هم زمان و به یك نسبت صعود یا نزول یابد، ارزش نسبی آن‌ها تغییر نمی‌كند. افزایش یا كاهش مقدار كالاهای تولید شده در همان زمان كار، تغییر واقعی ارزش آن‌ها را نشان می‌دهد." همان منبع صص 83-84

 

ویژگی‌های شكل هم‌ارز كدام‌اند؟

1- "نخستین ویژگی كه با بررسی شكل هم‌ارز نظر را به خود جلب می‌كند، این است: ارزش مصرفی به شكل پدیداری ضد خود، یعنی ارزش، تبدیل می‌شود."

2- "دومین ویژگی شكل هم‌ارز این است: كار مشخص (خیاطی) به شكل پدیداری ضد آن، یعنی كار مجرد انسانی، تبدیل می‌شود."

3- "سومین ویژگی شكل هم‌ارز این است: كار انفرادی به شكل ضدِ خود، یعنی به كار در شكل بی‌واسطه اجتماعی، تبدیل می‌شود."

"شكل پولی كالا فقط صورت گسترش یافته‌ی شكل ساده‌ی ارزش یعنی تجلی ارزش یك كالا در هر نوع كالای دیگر است." همان منبع صص86- 88

 

محصول كار چه زمانی به كالا تبدیل شده است؟

"محصول كار در تمامی حالات اجتماعی (جامعه اشتراكی اولیه، برده‌داری، فئودالیسم، سرمایه‌داری) شیئی مصرفی بوده است؛ اما فقط در یك دوره‌ی تاریخی مشخص از تكامل است كه كار صرف شده در تولید چیزهای مصرفی، چون ویژگی "عینی" آن محصول یعنی چون ارزش آن باز نموده و محصول كار به كالا تبدیل می‌شود. بنابراین، نتیجه می‌شود كه شكل ساده‌ی ارزش كالا در همان حال شكل ساده‌ی ارزش محصول كار است و همچنین تكامل شكل كالایی با تكامل شكل ارزشی متقارن است."

همان منبع ص 91

"نخستین راه كه در آن شیء مفیدی امكان آن را می‌یابد كه به ارزش مبادله‌ای تبدیل شود، این است كه به عنوان یك ارزش  نامصرفی وجود داشته باشد یعنی به عنوان مقداری ارزش مصرفی كه مازاد بر نیاز فوری مالك آن است." همان منبع ص 118

 

پول چگونه به وجود آمد؟

برای این كه به چگونگی پدید آمدن پول پی ببریم، ابتدا به شكل‌ مبادله ی(20 یارد پارچه كتانی= یك پالتو) دو جنس بین دو نفر كه یك پالتو هم‌ارز و20 یارد پارچه كتانی است، توجه كنیم. همین معادله به گفته‌ی ماركس نطفه‌ی شكل پولی است. در این‌جا دو كالا كه از نظر ارزش با هم برابر بوده، بین دو نفر كه صاحب كالا هستند، رد و بدل می‌گردد. یك گردش ساده‌ی كالا.

 اما در شكل دوم، چند كالای دیگر هستند كه این‌ها از نظر ارزش با هم برابر بوده و  هم‌ارز 20 یارد پارچه كتانی می‌باشند. حال اگر از راست به چپ به این معادله، یعنی شكل دوم دقت كنیم، می‌بینیم كه فرد صاحب 20 یارد پارچه كتانی، می‌تواند كالایش را با یك پالتو یا 10 پوند چای یا نیم تن آهن و یا 2 اونس طلا مبادله كند. یعنی دست به دست كردن كالا به صورت خطی و در یك ستون.

 

 در شكل سوم ارزش همه‌ی كالاها در قالب 20 یارد پارچه كتانی تجلی می‌یابد كه هم‌ارز با كلیه‌ی كالاهای دیگر است، كالای مذکور (20 یارد پارچه كتانی) این موقعیت را به دست می‌آورد كه اگر بقیه‌ی كالاها را به موازات هم قرار دهیم، با تك تك كالاهای دیگر می‌تواند مبادله گردد.

 

 

حال اگر در شكل سوم ما به جای 20 یارد پارچه كتانی 2 اونس طلا قرار دهیم، در آن صورت شكل چهارم پدید می‌آید.‌

 

"شكل طبیعی خاص كالا هم ارز عبارت است از صورت ارزش مشترك دنیای كالاها، بنابراین پارچه كتانی بی‌واسطه با تمامی كالای دیگر مبادله پذیر است. پیكر پارچه كتانی پیكر یافتگی مشهود و حالت شفیره‌ای اجتماعی عام هر كار انسانی تلقی می‌شود." همان منبع ص 96

"نوع خاصی از كالا كه شكل هم‌ارز با شكل طبیعی آن از لحاظ اجتماعی درهم تنیده شده باشد، اكنون به كالا – پول تبدیل می‌شود یا در حكم پول عمل می‌كند." همان منبع ص 98

"كاركرد خاص اجتماعی و بنابراین امتیاز انحصاری اجتماعی آن، همانا ایفای نقش هم‌ارز عام در دنیای كالاهاست. در میان كالاهایی كه در شكل دوم هم‌ارزهای خاص پارچه‌ی كتانی قلمداد می‌شوند و در شكل سوم كه ارزش‌های نسبی مشترك آن‌ها در قالب پارچه‌ی كتانی تجلی می‌یابند، یك كالای معین این موقعیت ممتاز را از لحاظ تاریخی كسب می‌كند: طلا. بنابراین، اگر در شكل سوم، ما كالای طلا را جایگزین كالای پارچه كتانی كنیم خواهیم داشت:"

"طلا در حكم پول در مقابل كالاهای دیگر قرار می‌گیرد. تنها به این علت كه پیش‌تر در مقام یك كالا در مقابل آن‌ها قرار گرفته بود .  ... طلا به تدریج هم‌چون هم‌ارزی عام در قلمروهایی محدودتر یا گسترده‌تری به كار گرفته می‌شد. به محض آن كه انحصار این جایگاه را در تجلی ارزش دنیای كالاها به دست آورد، به كالا – پول تبدیل شد؛ و تنها از آن لحظه كه به كالا – پول تبدیل شده بود، شكل چهارم از شكل سوم متمایز یا شكل عام ارزش به شكل پولی تبدیل شد."

"تجلی نسبی ساده‌ی ارزش یك كالا مانند پارچه كتانی، در كالایی كه پیشتر در مقام كالا – پول عمل می‌كرد، مانند طلا، عبارت است از شكل قیمت. بنابراین، شكل قیمت پارچه كتانی عبارت است از: 20 یارد پارچه‌ی كتانی = 2 اونس طلا؛ یا هنگامی كه 2 اونس طلا ضرب زده می‌شود برابر با 2 پوند است؛ در این صورت: 20 یارد پارچه كتانی = 2 پوند. ... بنابراین شكل ساده‌ی كالایی (20 یارد پارچه‌ی كتانی = یك پالتو) نطفه‌ی شكل پولی است." همان منبع صص96- 98- 99 - 100

 

"سرشت معما گونه‌ی محصول كار، آن‌گاه كه شكل كالا به خود گرفته است، از كجا سرچشمه می‌گیرد؟"( این سوال از ماركس است.)

محصول كار یعنی كالا به قول ماركس سرشت معماگونه‌ای دارد: یكم این‌كه در همه‌ی كالاها مقداری كار نهفته است، به بیان دیگر همه‌ی كالاها محصول كار هستند و دارای ارزش. دوم مدت زمانی از كار روزانه كه در كالا نهفته است، مقدار ارزش آن را تعیین می‌كند. مثلا" اگر كالایی در مدت زمان شش ساعت ساخته شده باشد، ارزش بیشتری دارد تا كالایی كه در مدت زمان سه ساعت ساخته شده است. سوم این كه محصول كار از آن كارگر نیست، بلكه از آن صاحب‌كار است. حالا جواب سوال فوق:

"آشكارا از خود همین شكل(كالا). به این نحو كه هم‌هنگام سه چیز شكل تازه‌ای پیدا می‌كنند. نخست: یكسانی یا همانندی كارهای انسانی شكل شی‌ء‌وار محصولات كار را به خود می‌گیرد، آن‌گاه كه در شیئیت‌شان به عنوان ارزش همانندند؛ دوم: مقدار زمانی كه نیروی كار انسانی مصرف شده، شكل مقدار ارزش محصول كار را پیدا می‌كند و سوم: سرانجام مناسبات بین تولید كنندگان با یكدیگر، مناسباتی كه بستر اهداف و علائق اجتماعی كار آن‌هاست، به شكل رابطه‌ی اجتماعی محصولات كار در می‌آید." همان منبع ص101

 

عامل حیات اجتماعی

"ساختار اقتصادی جامعه آن بنیاد واقعی است كه بر مبنای آن روبنایی حقوقی و سیاسی سر بر می‌آورد و شكل‌های معین آگاهی اجتماعی با آن در انطباق است و شیوه‌ی تولید حیات مادی فرایند كلی حیات اجتماعی، سیاسی و فكری را تعیین می‌كند، برای دوران كنونی‌مان كاملا" صدق می‌كند."

همان منبع زیرنویس ص 111

 

نخستین كسانی‌ كه شكل پولی (كالا) را تكامل دادند، چه كسانی بودند؟

"اقوام كوچ نشین نخستین كسانی‌اند كه شكل پولی (كالا) را تكامل دادند، زیرا تمامی مایملك این جهانی آن‌ها در شكل منقول و بنابراین بی‌واسطه انتقال پذیرند و از آن‌جا كه شیوه‌ی زندگی‌شان آن‌ها را پیوسته با كمونته‌های(جوامع اولیه) خارجی قرار می‌دهد، مشوق مبادله‌ی محصولات(مانند دام‌هایش) است."

"انسان‌ها اغلب خودِ انسان را به شكل برده به ماده‌ی ابتدایی پول تبدیل كرده‌اند اما هرگز با زمین و خاك این كار را نكرده‌اند. چنین اندیشه‌ای تنها می‌توانست در جامعه‌ی بورژوایی، و آن هم صرفا" تكامل یافته، پدید آید. قدمت آن به ثلث آخر سده‌ی هفدهم می‌رسد و نخستین تلاش برای تحقق بخشیدن به این اندیشه در مقیاس ملی، یك سده بعد در جریان انقلاب بورژوایی فرانسه انجام شد."

همان منبع ص 119

 

معمای بتواره‌ی پول

"محصولات كار انسان‌ها به طور عمومی شكل كالاها را به خود می‌گیرد. بنابراین معمای بتواره‌ی پول چیزی جز معمای خیره كننده‌ی بتواره‌ی كالا نیست."

همان منبع ص 123

 

تعریف قیمت

"قیمت عبارت است از نام پولی كار شیئیت یافته در كالا." همان منبع ص 131

 

در چه زمانی افزایش عمومی قیمت‌ كالاها داریم؟

امروزه بیش از پیش آن‌چه در زندگی مردم نمود پیدا می‌كند، بی‌ارزشی پول است. با بیانی فصیح و روشن  رابطه ارزش پول و كالا را در این پاراگراف می‌خوانیم:

"افزایش عمومی قیمت كالاها تنها زمانی اتفاق می‌افتد كه یا با وجود ثابت ماندن ارزش پول، ارزش كالاها افزایش پیدا كرده باشد، یا با ثابت ماندن ارزش كالاها، ارزش پول كاهش یافته باشد. عكس این روند نیز رخ می‌دهد: كاهش عمومی قیمت‌ها می‌تواند یا نتیجه‌ی كاهش ارزش كالاها باشد، به شرط آن كه ارزش پول ثابت باقی بماند، یا نتیجه‌ی افزایش ارزش پول باشد، به شرط آن‌كه ارزش كالاها ثابت باقی بماند. بنابراین، به هیچ وجه از افزایش ارزش پول لزوما" كاهش متناظر قیمت‌ها نتیجه نمی‌شود، یا این كه كاهش ارزش پول مستلزم افزایش متناظر قیمت‌ها باشد. این موضوع فقط در مورد كالاهایی صدق می‌كند كه ارزش‌شان ثابت باقی می‌ماند. اما كالاهایی كه مثلا" ارزش‌شان هم‌زمان و متناسب با ارزش پول افزایش می‌یابد، قیمت یكسانی را حفظ می‌كنند. و اگر ارزش آن‌ها آهسته‌تر یا سریع‌تر از ارزش پول افزایش یابد، كاهش یا افزایش قیمت‌های آن‌ها براساس تفاوت میان نوسان ارزش آن‌ها و نوسان ارزش پول تعیین می‌شود و غیره." همان منبع ص 128

 

                                         تاریخ تنظیم: 29/11/89

 

 

 

 

 

باز چاپ مطالب این سایت فقط با ذکر منبع مجاز است